
اما صبح روز دوشنبه هیچکس حرفی از پرویز سوبله چوبله نزد. هیچ حرفی از اینتر دوباره اوج گرفته نبود. کسی از آن تماشاگری که یهو وسط چمن آزادی سبز شد حرفی نزد. امیرپاشای تبریزیها را به یاد نیاوردند که با تراکتور برای رسیدن به صدر جدول دورخیز کرده
امروز همه حرفها و تحلیلها حول محور یک نفر میچرخید: اصغر فرهادی.
دیشب که همه ما خسته از تماشای بازی فوتبال به خواب خوش رفته بودیم یک ایرانی در آن سوی مرزها برای ما افتخار درو کرده بود. اصغر فرهادی با فیلم تحسینشدهاش «جدایی نادر از سیمین» جایزه بهترین فیلم خارجی گلدنکلوپ را دریافت کرد.
صبح که خوابآلود از جا برخاستیم و صبحانه نخورده به سراغ لپتابمان رفتیم تا ببینیم چه بر سر استقلال آمده. تا ببینیم مصطفیپاشا و ارتش سرخش در فرودگاه معطل نشدهاند. هیچ خبری از آنها نبود. هر چه بود افتخار بود و افتخار.
حالا برای ساعاتی هم که شده از دنیای فوتبال بیرون ميآییم و شادیمان را با اصغر فرهادی شریک ميشویم. هم او که وقتی جایزهاش را گرفت، گفت: «فکر میکردم که اگر جایزه را گرفتم از کی تشکر کنم. از مادرم یا پدرم یا همسر مهربانم و یا از گروه فیلمم؟ اما حالا میخواهم از مردمم بگویم. آنها مردم صلح و دوستی هستند. متشکرم.»
به افتخار اصغر فرهادی کلاه از سر بر میداریم و حق ميدهيم به تمام آنهايي كه صبح امروز هياهوي فوتبال را از ياد برده بودند و كلمهاي از ژنرالها و سرهنگها، از سوبلهها و چوبلهها حرف نزدند! راستي آخرين باري كه فوتبال يك افتخار جهاني نصيب ما كرد كِي بود؟ كِي پاي يك آدم فوتبالي به استيجهاي جهاني باز شد تا از ما به نيكي ياد كند؟ از ما كه مردم صلح و دوستي هستيم؟
امروز روز حسادت فوتبال به سينماست. سينماي خانهخراب(!) ما بدون ادعا قلههاي جهاني را فتح ميكند، و فوتبالمان، پر از هياهو و خالي از افتخار، به راهش ادامه ميدهد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر