صحنه
آنقدر تکان دهنده بود که در توصیفش واژهها کم میآورند، کودکی که باید در
دامن خانواده رشد میکرد قربانی مراسم خرافه عاشورا شد، آنچنان این جماعت
نادان کودک را بلند کردند که گویی همچو قبیله آدمخواران رئیس قبیله خون
تمنا میکند و این جماعت هم باید چشم و گوش بسته قربانی را به مسلخگاه
میبردند، مبادا حماقت خویش را به نیروهای ماورائ طبیعت نسبت بدهیم و
افسانه سازی کنیم، مبادا آن کودک بیچاره را شهید و پیرو آن امام کله شق
بخوانیم،
وقتی
فیلم "قتل" این کودک را دیدم حیران و گریان به این میاندیشیدم که چگونه
جهل و خرافات در این سرزمین اهورایی قربانی میگیرد و ما همچنان آنگونه که
شایسته تاریخمان است با این زهر که پیکر فرهنگی ایرانمان را مسموم کرده
است به مبارزه نپرداخته ایم
به
راستی آیا کشته شدگان نبردهای قادسیه و نهاوند بس نبودند؟ آیا کشتار
زنان و کودکان توسط ارتش اسلام و , فروپاشی امپراطوری ساسانی بس نبود؟ مگر
در همین تاریخ معاصر, به رهبری خمینی ملعون و حماقت جمعی نسل قبل رژیم
پهلوی به جرم نا مسلمانی و دشمنی با اسلام متلاشی نشد ?! که اثراتش هنوز
هم گریبان نسل سوخته ما را رها نمیکند؟
مادرم
مگر کسی از علی اصغر پرسید که آیا راضی هستی قربانی کله شقی حسین ابن
علی شوی؟ مادرم من هم همانند تو داغدار کودکت هستم اما غم یک روزه من کجا
و عذابی که تو سراسر عمرت خواهی کشی کجا
- مادرم حسین و کربلا نماد خرافات ملت ما است و باید زودتر و با ارادهای پولادین به جنگ این خرافات رفت، مادرمای کاش حسینی نبود که کودک تو امروز اینگونه پر پر شود،ای کاش مادرم هیاتهای عزاداری نبودند که امروز ما شاهد مرگ فجیع کودک تو نبودیم
وای کاش اسلامی نبود تا ما اینگونه تاوان جهلی که دامن گیرمان شده است را نمیدادیم