براي ما ايراني ها، از هر قوم و تباري كه باشيم، خيلي مهم است كه ديگران ما را مهماننواز بدانند. براي اثبات اين حرف كافي است فقط ده دقيقه در يكي از خيابانهاي پر رفت و آمد شهر بايستيد و از رهگذران بپرسيد:«به نظر شما چه خصوصيتي ما ايرانيها را از خارجيها متمايز مي كند؟» تا جواب قاطع آنان، «مهماننوازي»، شما را از ادامهي نظرخواهي بينياز كند.طبيعتاً وقتي چنين اهميتي براي مهماني و مهمان نوازي قائليم، بيشترين تلاش و توجهمان هم صرف برگزاري شايستهي آن خواهد بود.چراكه تا «مهماني» نباشد، «مهمان نوازي» هم معنايي نخواهد داشت. اما آيا ما واقعاً مهمان نوازيم؟ اگر اين سرودهي صائب تبريزي شاعر شيرين سخن اصفهاني را كه گفت: «ميهمان گرچه عزيز است وليكن چو نفس / خفه ميسازد اگر آيد و بيرون نرود»، در كنار ضرب المثل «كنگر خوردن و لنگر انداختن» بگذاريم ميبينيم كه بله، مهمان نوازيم. تا جايي كه حتي برخي اوقات اين مهمان نوازي گرفتاريهايي هم براي ميزبان بوجود ميآورد. اما اگر دقيقتر نگاه كنيم، عادتهاي ناشايست رايج در مهماني ها همچون «غيبت كردن ها» و «چشم و همچشمي ها» و «خاله زنك/عمومردك-بازي ها» و «تعارفهاي بيجا» و نتايج ناگوار آنها را هم خواهيم ديد كه در آنصورت بايد تا حدي در«مهمان نواز» بودن خود ترديد كنيم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر